چندیست سخن از 1 و انقلابی و انقلابی گری به میان می آید : انقلابی باشید ، انقلابی عمل کنید و غیرذلک . فارغ از اینکه مفهوم آنرا در مقابل ارتجاع یا اصلاح یا شاید استحاله در فرهنگ غیر بکار ببرند ، این سؤال مطرح است که اساسا" انقلاب چیست . تئوری پردازان رویکردهای نظری متفاوتی از قبیل : دولت – محوری ، ساختارگرایی ، تحلیل های نظام جهانی ، الگوهای نخبگی ، جمعیت شناختی و فمینیسم به مقوله انقلاب و درک آن دارند . برخی به یک الگو در ایجاد انقلاب باور دارند و دیگرانی به ترکیب دو یا چند الگو . ساختارگرایی همچون اسکاچ پل بر ارتباط ها و تضادهای بین گروه ها و ملت ها و وضعیت های مختلف ناشی از ساختار جامعه در بروز انقلاب اعتقاد دارد . اریک سلبین به نقش کارگزاری یا کنش گری و فرهنگ در انقلاب باور دارد [2] . مجال آن نیست که موضع قائلین به انقلابیگری را با رویکردهای نظری مطابقت دهیم ، بلکه با یادآوری روزهای صدر انقلاب اسلامی به واکاوی مفهوم انقلاب می پردازیم تا قصد و نیت آنان معلوم شود .
ظریفی گفته است برخی از آیات و روایات این بخت را داشته اند که بسیارمطرح باشند و بر قلم ها و زبان ها جاری وبرخی دیگر مهجور مانده غبار غربت و فراموشی بگیرند . از جمله آیات قرآن کریم که آنروزها زبانزد همه بود ، آیۀ پنجم سوره قصص بود : " و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین " ( و می خواستیم بر کسانی که در زمین به زبونی کشیده شده اند منت نهیم و آنها را پیشوایان مردم گردانیم و ایشان را وارثان زمین کنیم ) . دیگر آیه سی و هشتم ا ز سورۀ شورا بود : " والذین استجابوا لربهم و اقامواالصلوة و امرهم شوری بینهم و مما رزقناهم ینفقون " ( و کسانی که امر پروردگارشان را اجابت کردند و نماز برپا داشتند و کارشان در میانشان برپایۀ مشورت است و از آنچه روزیشان کرده ایم انفاق می کنند ) . از آیۀ اول به سنت حتمی الهی تعبیر می شد که بیانگر جبر تاریخی دربرابر دترمینیزم تاریخی سوسیالیست ها بود و آیۀ دوم لزوم مشورت در همۀ امور را گوشزد می کرد که واکنشی بود در برابر سلطۀ استبداد و همین نگرش موجب شد اغلب نهادهای انقلابی تآسیس شده مدیریت شورایی در پیش بگیرند . از میان روایات و نیز خطب نهج البلاغه علاوه بر منشور یا عهدنامۀ مالک اشتر و خطبۀ شقشقیه ، خطبۀ شانزدهم از امیرالمؤمنین علیه السلام ورد زبان همه بود : " والذی بعثه بالحق لتبلبلن بلبلة و لتغربلن غربلة و لتساطن سوط القدر حتی یعود اسفلکم اعلیکم و اعلیکم اسفلکم و لیسبقن سابقون کانوا قصروا و لیقصرن سباقون کانوا سبقوا " ( سوگند به خدایی که پیامبر را به حق مبعوث کرد ، سخت آزمایش می شوید ، چون دانه ای که در غربال ریزند یا غذایی که در دیگ گذارند بهم خواهید ریخت ، زیر و رو خواهید شد تا آن که پایین به بالا و بالا به پایین رود ، آنان که سابقه ای در اسلام داشتند و تاکنون منزوی بودند ، بر سر کار آیند و آنها که به ناحق پیشی گرفتند عقب زده خواهند شد ) . [3]
تلقی همگان – خاص و عام – از انقلاب یک دگرگونی سیاسی – اجتماعی – اقتصادی عمیق و زیر و رو کننده بود . اولین محصول انقلاب سرنگونی رژیم سیاسی حاکم بود سپس تغییرات اجتماعی و اقتصادی . اینکه چه میزان از اهداف عالیه و آرمان های انقلاب تحقق یافته یا در روند تحقق قرار دارد البته موضوع بحث نیست . اینکه تروتسکی وار هوادار نظریۀ انقلاب دائمی باشند که در عمل به تصفیه های خونین در شوروی و در ارکان حزب کمونیست انجامید – و اولین قربانی آن خود تروتسکی بود – نه چندان عاقلانه است – حداقل شاهدند که آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت – نه تناسبی با پرنسیب دینی دارد و نه منطقا" قابل پذیرش است ، زیرا انقلاب در بیست و دوم بهمن تمام شد و آنچه پس از آن رخ داده و می دهد از باب استقرار و تثبیت نظام برآمده از آن دگرگونگی عمیق و زیر و رو کننده است . انقلابی گری مربوط به مقطع برپایی جنبش است و پس از پیروزی تمام فعالیت ها معطوف به استقرار و تثبیت و دفاع از نظام برآمده از آن است . اساسا" شورش ماهیتی برانداز دارد. انقلابی گری شورش علیه قانون و نظم موجود در یک حکومت است ، الان علیه کدام قانون و نظم می خواهند شورش کنند؟ و چه معنا دارد در ساختاری که قریب به چهار دهه در حال تثبیت و استقرار است وبرنامه های بلند مدت اقتصادی – اجتماعی – فرهنگی طراحی می کند و در جای جای قانون اساسی آن آرمان های بلند انسانی و جهانی تعیین شده است[4] ، سخن از انقلاب به میان آید ؟
البته هنوز می توان از آرمان های انقلاب گفت و از تلاش برای تحقق آنها در قالب وضع قوانین و طراحی برنامه های جامع و مانع ، و در این صورت سخن راندن از انقلابی گری از باب مسامحه در لفظ است . اما مگر زبان فارسی سترون شده است که مراد خود را به گونه ای بیان کنیم که از آن چیز دیگری مستفاد شود؟ نیک می دانیم انقلاب یعنی شورش علیه قانون مستقر ، و نکند مراد ایشان زیرپا نهادن قانون و از کار انداختن نهادهای قانونی موجود باشد که ثمرۀ مجاهدت ها و تلاش های بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران - حتی در زمان جنگ - است ؟ اگر قانونی یا نهادی را در ساختار نظام نا کارآمد می بینند از مجاری پیش بینی شده در همین قانون اساسی و سایر ارکان نظام ، آنرا اصلاح نمایند وگرنه ترویج تند روی و شورش گری با آرمان های انقلاب تناقض ذاتی دارد . بیاد داشته باشیم لطف الله میثمی در نقد رویکرد مبارزه مسلحانه خود و همرزمانش گفته بود که آن زمان قانون اساسی مشروطیت برای مبارزه هنوز ظرفیت داشت . ختم کلام آنکه وندل فیلیپس معتقد است : " انقلاب ها ساخته نمی شوند بلکه فرا می رسند " ، ایدون مباد .
[1] از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم . هاروکی موراکامی . ترجمه مجتبی ویسی . نشر چشمه.
[2] نظریه پردازی انقلاب ها . جان فورن . ترجمه فرهنگ ارشاد . 1382 . نشر نی .
[3] نهج البلاغه . ترجمه محمد دشتی . 1385 . انتشارات شاهچراغ .
[4] اصل سوم ، بند : 16 تعهد نسبت به همه مسلمانان و حمایت از مستضعفان جهان در سیاست خارجی . اصل یازدهم : تلاش برای تحقق وحدت در جهان اسلام . اصل یکصد و هفتم : انقلاب ایران را انقلاب جهانی اسلام می داند . اصل یکصد و پنجاه و دوم : دفاع از حقوق همه مسلمانان . اصل یکصد و پنجاه و چهارم : حمایت از مبارزات حق طلبانه در همه جهان .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۵ساعت 11:44  توسط مسعود راستی |
برچسب:
نویسنده: مبین حکیمی