در بخشی از سریال معمای شاه که تاریخ معاصر ایران را با اغراق و نه چندان دقیق به تصویر کشیده است، تیمسار پاکروان در ملاقات با امام خمینی به ایشان می گوید که ... 1 پدرسوختگی است و از ساحت شما بدور است... (نقل به مضمون). قریب به همین معنا را نیز بسیار شنیده ایم که سیاست پدر و مادر ندارد. دلالت این عبارات این است که سیاست آلوده به ضد1 است و کسانی که می خواهند پاک و منزه بمانند، بهتر است از آن دوری کنند. در ادبیات سیاسی عبارت«هدف وسیله را توجیه می کند» برگرفته از نظریات نیکولو ماکیاولی در تفکیک اخلاق و سیاست و بیانگر جواز کاربرد هر عملی در عرصه قدرت و سیاست برای رسیدن به نتیجه دلخواه است و روش استالین را - برخلاف مفهوم دیالکتیک هدف و وسیله نزد لنین - در سرکوب مخالفان خود به یاد می آورد. پیش از آنها در 1411 میلادی دیتریش فون نیهایم اسقف ژزوئیت ها می نویسد: کلیسا هنگامی که موجودیتش مورد تهدیدقرار گیرد از احکام اخلاقی معاف است. وحدت به عنوان هدف همه وسایل را مقدس می کند، از حیله و خیانت و خشونت و فروش اشیاء مقدس گرفته تا حبس و مرگ[1]. پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران آرمان خواهان جویای درانداختن طرحی نو زیر این گنبد فیروزه ای بودند. دست نیاز به ساحت امیرالمؤمنین علی علیه السلام برآورده و خطبه های بلیغ آن حضرت ورد زبانها شد : سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود و یاران حجت را بر من تمام نمی کردند، و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته رهایش می ساختم و آخر خلافت را به کاسه اول آن سیراب می کردم. آنگاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است[2].
بی تردید وفاداری همزاد راستی است. و هیچ سپری را نگهدارنده تر از آن نمی شناسم. و آن که بداند فردای قیامت چه خبر است بی وفایی نکند. ما در زمانه ای زندگی می کنیم که بیشترین مردم آن بی وفایی و فریب کاری را زیرکی دانند و نادانان هم کار آنان را زیرکی خوانند. چه می کنند خدا مرگشان دهد چه بسا فرد باتدبیر و کارآزموده نیرنگ ها را خوب بشناسد اما امر و نهی الهی است که او را از آنها باز می دارد. پس آنان با آگاهی و توانایی کامل بر حیله گری از آن چشم پوشند و گرد آن نگردند، ولی آن که در دین پروا ندارد از آن فرصت سوء استفاده کند[3] .
به من می گویند پیروزی خود را در جور و ستم در باره کسانی که بر آنها حکومت می کنم، جستجو نمایم. بخدا سوگند تا عمر من باقی است و شب و روز برقرار است و ستارگان آسمان طلوع و غروب دارند هرگز به چنین کاری دست نمی زنم[4] .
به خدا سوگند معاویه از من سیاستمدارتر نیست ولی او نیرنگ می زند و مرتکب گناه می شود، اگر نیرنگ و پیمان شکنی ناپسند و ناشایسته نبود من از سیاستمدارترین مردم بودم[5] .
با عبور از مقطع انقلاب و آغاز استقرار نظام جمهوری اسلامی بتدریج برخی از همان آرمانخواهان با عدول از نظریات آرمانی خود و با اتخاذ رویکرد عرفی گرایانه در حالی که رقیب را آماج تهمت وادادگی در برابر لائیسیته قرار داده بودند، در عمل ماکیاولیست شدند بگونه ای که شیوه های حذف و طرد و بقول جلال آل احمد: ... آن بریا بازی ها ... زنده شد، و در قضیه قتل های زنجیره ای نیز مورد انتقاد رهبر انقلاب قرار گرفت. تمامیت قانون اساسی به مثابه میثاق ملی - که سرعت استثنایی در تصویب و استقرار آن خواسته بنیانگذار نظام بود و در زمان جنگ تحمیلی به تصریح ایشان تنها بنا بضرورت در مواردی خلاف آن عمل گردید - نادیده گرفته شد بگونه ای که پس از دو دهه، اجرای بدون تنازل آن از مطالبات جدی اهل سیاست شد. ترویج مکارم اخلاق – برخلاف رویکرد اجتماعی مقطع نهضت و انقلاب - منحصر به اخلاقیات فردی شد و بخشی از حقوق مدنی که رکن اصلی رساله حقوق امام سجاد و مفهوم مؤکد در نصایح حضرت امیر به مالک اشتر - موسوم به منشور زمامداری - بود، وانهاده شد. و مبادا آن شود که آیة الله بروجردی به هواداران حکومت اسلامی گفته بود : در حکومت کردن هرکاری بکنیم بالاخره نواقصی درکار خواهد یود و اگر علما در رأس حکومت باشند، مردم خرابی ها را به پای دین می نویسند و اعتقادشان سست می شود[6] . امروز سرانجام کار چنان شده است که در روز روشن چند وزیر کابینه را متهم به فحشاء می کنند و کسی متعرض آنها نمی شود که این چه خلاف اخلاق است که می کنید؟ از میدان به در کردن رقیب و اسکات حریف با تمسک به "مباهته"[7] نزد برخی چنان به رویه جاری بدل شده است که باور پذیر نیست تنها نسلی پس از مطهری و بهشتی که در نظر و عمل نماد 1 اخلاق در سیاست 1 بودند، به چنین جایی برسیم. قرار بود سخن تاریخی مدرس که سیاست ما عین دیانت ماست، سرلوحه عمل سیاستمداران باشد، اما عیار دین نزد برخی چنان نازل شد که در سیاست چنین بی اخلاقی پیشه کرده اند و مرام علی را وانهاده اند - که حاضر نبود لشکریانش حتی زبان به دشنام خصم بگشایند و از آنان خواست: شما به جای دشنام دادن چنین دعا کنید: خدایا خونهای ما و اینان را حفظ کن و میانمان صلح و دوستی مقرر فرما و از گمراهی بازشان دار...[8] - و در قامت خطیب جمعه بجای دعوت به وحدت خطابه های آتشین در ایجاد تفرقه میان ملت و کوبیدن رقیب سر داده و بجای دعا آرزوی مرگ می کنند. گویی محمدتقی بهار« ملک الشعرا» برای اینان سروده است:
سیاستش همه خوف است و هیچ نیست رجاء طریقتش همه بیم است و هیچ نیست امید
[1] - آرتورکوستلر. در دادگاه تاریخ. نقل از وبلاگ در فلسفه و فرهنگ، محمدعلی رجایی بروجنی. هشتم اسفند 93
[2] - نهج البلاغه. ترجمه محمد دشتی. خطبه 3 معروف به شقشقیه.
[3] - نهج البلاغه . ترجمه دکتر شهیدی. خطبه 41 .
[4] - نهج البلاغه. ترجمه محمد دشتی. خطبه 126 .
[5] - همان. خطبه 200 .
[6] - نقل از سخنان ایة الله گرامی.سایت مشرق، 10/1/94.
[7] - عنوانی فقهی است براساس روایتی از رسول اکرم که اگر با اهل بدعت روبرو شدید:... باهتوهم...، با بهتان زدن آنها را از میدان بدر کنید. اکثریت علما چنین تفسیری را جایز نمی دانند. در قرآن کریم بَهت به معنای حیرت و متحیر کردن است : فبهت الذی کفر، و بُهت یا بهتان به معنای دروغ و افتراست.
[8] - نهج البلاغه ترجمه دکتر شهیدی. خطبه 197
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 18:10  توسط مسعود راستی |
برچسب:
نویسنده: مبین حکیمی