خرید بک لینک

نخست باید 1 1 دانست

- طریق یاری و راه موافقت آموخت –

بسا کس اند از این مردمان آری گوی ،

که دل به وسوسهٔ راه دیگری دارند .

بسا کس اند ز مردم که در شمار نیند .

بسا کس اند که جایی موافقان رهند ،

که خود نه جای هماهنگی است و همراهی .

بدین سبب ،

نخست باید آداب همرهی دانست . (آنکه گفت آری و آنکه گفت نه . برتولت برشت ، ترجمه مصطفی رحیمی )

برتولت برشت در نمایشنامه های آنکه گفت آری و آنکه گفت نه ، می نویسد : " نخست باید آداب همرهی دانست ... هرکس قدم اول را برداشت ، حتما" لازم نیست قدم دوم را هم بردارد . ممکن است قدم اول اصلا" اشتباه باشد ... در بارهٔ آدابی که کوچکترین اثری از عقل سلیم در آن نمی بینم آنچه لازم است آداب تازه است ، این که در هر وضع تازه ای باید فکر تازه ای کرد . هیچ مسخره و تحقیری نخواهد توانست ما را از کاری که مطابق عقل سلیم کرده ایم باز بدارد " .

در جامعهٔ ما نیز طی طریق تحول بدون همرهی ملت ناممکن است و توقف چه بسا موجب عقب ماندگی و انحراف شود . مبادا این سخن خواننده را به فضای تند و چپ زدهٔ دوران جنگ سرد منتقل کند زیرا هژمونی چپ در جهان به سرآمده و آن شیفتگی ها و آرمان خواهی های اتوپیایی سرسپردگی آور از میان رخت بر بسته است . شرایط جامعهٔ ایرانی را باید آنگونه درک کرد که به فاعل شناسا عرضه می شود نه آنگونه که در جایی دیگر اندیشیده شده است . به تعبیر پدیدار شناسان باید آنچه را پیرامون واقعیت گفته و اندیشیده شده ، تعلیق کرد و خود به آن معنا و مفهوم بخشید.

در تاریخ معاصر دکتر مصدق آغازگر اعمال سیاست موازنهٔ منفی برای حفظ استقلال ایران بود و پس از انقلاب اسلامی این سیاست در قالب شعار نه شرقی - نه غربی و متأثر ازمفهوم ظلم ستیزی در فرهنگ اسلامی – شیعی بدل به دکترین حاکم در روابط بین المللی کشورمان گردید . با پایان یافتن جنگ سرد و فروپاشی اردوگاه شرق به نظر می رسد این سیاست تناسب خود را با آن مفهوم از دست داده جامعیت آن را مخدوش کرده است . توجه صرف و نشان دادن حساسیت ویژه به سیاست های توسعه طلبانه غرب و همزمان چشم فروبستن بر آنچه میراث خواران اردوگاه شرق از همان دست – ولو ناهمسنگ - مرتکب می شوند از مصادیق فروکاستن جامعیت مفهوم ظلم ستیزی است . اکنون سیاست راهبردی موازنهٔ منفی بخاطر گرایش مثبت به شرق دگرگون شده به چپ روی افتاده است و وضعیت چنان است که در قمار سیاست ، دولت های روسیه و چین با برگ ایران بازی می کنند ، به همین دلیل زمانی که طلیعهٔ توافق میان ایران و غرب بر سر پروندهٔ هسته ای آشکار شد دولت روسیه پس از گربه رقصانی های بسیار با تحویل سیستم پدافند هوایی 300s - به ایران موافقت کرد . در روزگاری که موج اسلام هراسی دنیا را فراگرفته و در خاور میانه هلال سبز شیعی کابوس دولت مردان عرب شده و سخن از امپریالیزم ایرانی[1] در میان است ، چه چیزی بجز تنش زدایی می تواند این افق تیره را روشن کند ؟ به راستی این روزها چه کسی ژاندارم خلیج فارس است ؟

برای حفظ استقلال کشور همه کار باید کرد ، از جنگ گرفته تا صلح و در این میان مذاکرهٔ مستقیم – نزد ما مشهورتراز کفر ابلیس – کمترین کارست و البته صرفا" طریقیت دارد نه موضوعیت و درک تفاوت میان این دو ، سه دهه به طول انجامید. شگفتی آورست آنانکه سیاست و فرهنگ را ایدئولوژیک می دانند و هر روز از انبان تاریخ اسلام برای اسکات حریف برگی و شاهدی رو می کنند ، فراموش کرده اند که پیامبر اعظم ( ص ) در حدیبیه صلح کرد و امام حسن مجتبی ( ع ) نیز تن به صلح با معاویه داد . چه معناداراست آنکه رهبر انقلاب دیروز کتاب صلح امام حسن ( ع ) از شیخ راضی آل یاسین را ترجمه کرده آنرا بزرگترین نرمش قهرمانانهٔ تاریخ نامید و امروز به تأسی از سلف صالح به همین عنوان دست به مذاکرهٔ مستقیم می زند : مصداق بارز وحدت و همسویی در نظر و عمل .

آری برای حفظ استقلال هر کاری می توان کرد الا محدود کردن آزادی های مشروع " ولو با وضع قوانین و مقررات " به تصریح اصل نهم قانون اساسی و همانجاست که می گوید حفظ استقلال و آزادی و وحدت و تمامیت ارضی کشور وظیفهٔ دولت و آحاد مردم است .

اینکه گفته اند " گذشته چراغ راه آینده است " به این معناست که امروز جلوی پا را روشن می کند تا مسیر فردا را بتوان یافت . مرحوم جلال آل احمد تنها روشنفکر شناخته شده ای بود که شرایط جامعهٔ ایران را درک کرد و به درستی آیندهٔ آن را نشان داد ، وقتی که در مراسم ترحیم والد خود در قم هنگام ورود امام خمینی به مسجد و مصافحه با ایشان به اطرافیان گفت : " این سید شاخ شاه را می شکاند " . او در تشخیص خود حتی از سوی مراد و معلم خود خلیل ملکی آن چهرهٔ بی بدیل روشنفکر چپ مستقل ایرانی در جهان آنروز – که بسیار زودتر از میلوان جیلاس و آندره ژید و تیتو یعنی بقیة السلف کمونیست های چهارگوشهٔ عالم چهرهٔ حقیقی و توسعه طلب شوروی را افشا کرد - مورد شماتت قرار گرفت که : " جلال تو آخوند شده ای " . او در کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران به وضوح می گوید که در یکصد سال اخیرهر وقت جریان روحانیت ( بخوانید سنت ) و جریان روشنفکری ( بخوانید تجدد ) باهم همراه بودند برد با مردم بوده و هروقت جدای از هم بودند شکست نصیب مردم شده است و در کتاب غربزدگی با صراحت می نویسد : " ..... سلطنت و مذهب هردو از یادگارهای قرون ماضی اند . و به هرصورت هیچ دو مؤسسه دیگری چنین به هم نیازمند نیستند . مهم این است که مقابله این دو رقیب پس از سیصد سال زیر سبیلی در کردن اختلافات ، یک بار دیگر این روزها علنی می شود . و این مسلما" آغاز یک مرحله دیگر است . آغاز مرحله ای که نشر فرهنگ و توسعه روشنفکری ، دور را از این هردو رقیب خواهد گرفت . این مقابله که در دوره میرزای شیرازی به ترور شاه انجامید – و در دوره مشروطیت به خلع محمدعلی شاه و تغییر رژیم – امروز به چه خواهد انجامید ؟ جواب این امر با روشنفکران است " . در این چند ساله نیز چنین رفته است . در سال هشتاد و چهار جریان روشنفکری - عموما" و اصلاح طلبی خصوصا" - با اتخاذ مواضع آوانگارد و کم اعتنایی به دغدغه های جریان سنت عرصهٔ قدرت و سیاست را – با در نظرداشتن وجوه سلبی مؤثر و اما و اگرهای آن - واگذار نمود . از آن پس جریان سنت با هراس از دورهٔ طلوع اصلاح طلبی سعی در انسداد مسیر آن نمود که اعمال محدودیت ها و ایجاد مضایق و در پیش گرفتن سیاست بایکوت خبری جملگی حاکی از آن و نشانهٔ دپولیتیزه شدن فضای جامعه است .

در سال نود و دو وضعیت تازه ای پیش روی ملت ایران بود و برآمدن دولت تدبیر و امید فکری تازه و آغاز دوره ای جدید . در این دوره چه باید کرد ؟ همراهی با مردم و آگاه کردن آنان به حقوق خود . این کاریست که نیاز به پشتکار و استمرار دارد . به عبارت دیگر متحول کردن و ارتقاء فرهنگ موجود در جامعه است و روشن است که مؤلفه های فرهنگی حدوث تدریجی داشته و دیرپا هستند . شاید اگر دولت ملی دکترمصدق تداوم می یافت و چرخهٔ استبداد از کار می افتاد چه بسا زمان کافی برای تحول و ارتقاء فرهنگ و توسعهٔ سیاسی و اجتماعی و آگاه شدن مردم نسبت به حقوق خود فراهم بود ولی تاریخ با اگر و اما رقم نمی خورد . دکتر مصدق هم در کاریزمای دموکراسی خواهی خود آوانگارد بود . این مجال جای آن نیست که نشان دهد چگونه جریان سنت و جریان روشنفکری در آن سالها از هم جدا شدند و شد آنچه شد . شمه ای از آن را آل احمد در نامه به همسرش اشاره کرده است ، آنجا که پس از حملهٔ مردم به اجتماع هواداران حزب توده می نویسد که این اتفاق لازم بود تا مصدق هم کمی دست از لیبرالیزم خود بردارد . آل احمد در کتاب غرب زدگی ، غرب را نفی نمی کند بلکه غرب زدگی را به مثابه راه نفوذ استعمار نشانه می رود ، برخلاف چیزی که منتقدانش آنروز بر او خرده می گرفتند و امروز نیز تکرار می کنند که او غرب را یک کل یکپارچه می انگاشت و هویت فرهنگی او در جهتی نبود که اصالتا" روشنفکری کند و لاجرم با آن عناد می ورزید و مفاهیم سطحی را در پوشش نویسندگی به جوانان تشنه القاء می کرد و الخ . دلیل مخالفت روشنفکران با جلال چه بود ؟ حالا چیست ؟ آنروز جلال در درآمد کتاب خدمت و خیانت روشنفکران نوشت : " طرح اول این دفتر در دیماه 1342 ریخته شد . به انگیزهٔ خونی که در 15 خرداد 1342 از مردم تهران ریخته شد و روشنفکران در مقابلش دست های خود را به بی اعتنایی شستند" . روشنفکر جماعت چه باید می کرد ؟ اگر هم جهت با مردم بود فبهاالمراد و اگر در جبههٔ مخالف بود و یا سکوت کرده بود در مقابل انگشت اتهام جلال راهی ندید بجز نفی نظریهٔ غرب زدگی و کوبیدن خود او به آنچه ذکر شد . مخالفت او را با خود ، مخالفت با غرب قلمداد کردند و مخالفت با غرب را ارتجاع نامیدند . اسطوره سازی در میان نیست بلکه صورت مسئله را نباید پاک کرد ! مصطفی رحیمی پس از درگذشت آل احمد گفته بود: امروز انتقاد از غرب زدگی مثل حمله به قلعه ای است که فرمانده اش مرده باشد . این سخن گرچه دلجویانه بود اما در عصر و عرصه نقد جایی نداشت و ندارد . آیا امروز هم چون پیش بینی جلال در وقوع انقلاب تحقق یافته بجای نقد انقلاب باید همان کار را کرد ؟

همرهی با سنت به معنای درجازدن در آن نیست . بنیانگذار جمهوری اسلامی با پویا خواندن فقه و دخیل دانستن عناصر زمان و مکان در استنباط از آن فصلی نو در برداشت از سنت گشود و این رویکرد را زایا و در عین حال اصیل می دانست .

حالا هم نباید به دام آوانگاردیسم بیفتیم و فرهنگ عموم را فراموش کنیم . همان که مسعود بهنود گفت و موجی از مخالفت و موافقت برانگیخت: روشنفکر ایرانی بدون فرهنگ شیعه معنا ندارد .

* - این مطلب در زمان حصول توافق نهایی " برجام " قلمی گردید و قرار بود در جایی به زیور طبع درآید که به هر دلیل در نیامد ! از آن زمان تا به امروز گویا سیستم پدافند s - 300 هنوز تحویل نگردیده است .



1- ن . ک . نیویورک تایمز 26 آوریل 2015 " ایران از انقلابش دست بر نمی دارد " و نقد آن در نشنال اینترست 28 آوریل 2015 " بزرگ جلوه دادن شبح امپریالیزم ایرانی " .

برچسب: نویسنده: مبین حکیمی تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 14:06

صفحه بندی